رضا قليخان هدايت

1508

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح مؤلف و شكاى از او گفته است آن كيست كه از روى احترام * از من به هدايت برد سلام زان گونه سلامى كه مىسزد * از پست مكانى ببر مقام از بعد سلامى چنان چنين * از بنده گذارد به دو پيام دانى كه پيامى چسان چنانك * زى مير مهين از كهين غلام آن روح مجرد كه جسم او * با جان خرد مىكند خرام وان نور مظهر كه عكس او * در چشم هنر يافته مقام كى كلك تو منشى هر سخن * وى طبع تو منشاى هر كلام هم خاتم دانش ترا به مشت * هم سكهء بينش ترا بنام در ملك هنر مالك الرقاب * در بزم طلب مقضى المرام بر دعوى اين گفتهء متين * برهان من از شخص تو تمام دانى كه پارسال آن رسول * وانگاه به تبليغ چه پيام مضراب كشيدى ز نوك كلك * بر زخمهء چنگم به اهتمام نشناختيم قدر اعتبار * در باختيم نقد احترام زان روز كه كردم ز روى طمع * بر قاعدهء شاعرى قيام بس بار نكوهش مرا به دوش * بس زهر ملامت مرا به كام نه طبع مرا زين روش فروغ * نه نظم مرا زين نمط نظام تصديق مخالف كنم به ننگ * تشويق مؤالف كنم به نام زين خلق نه كام مرا حصول * زين قوم نه كار مرا قوام تا زين چه كه آباى من كريم * تا زين چه كه اجداد من كرام فخرم نه به ياران محتشم * نازم نه به دوران احتشام بر توسن تن بسته‌ام عقال * بر بارهء برهشته‌ام لگام گو شهد مرادم مبو به كاس * گو زهر فسادم بنه به جام گر تلخ بود كام من چه غم * شيرين‌سخن است آنكه تلخ‌كام من نام نكو در نبشته‌ام * بدبخت مپندار نيك‌نام